آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

242

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

بچه‌بازها ، همجنس‌بازها و زناكاران در جوامع اسلامى چون سوئد و انگلستان و فرانسه و . . . داراى حقوق قانونى شناخته شده توسط پارلمان و سيستم حكومتى و مردم و همچنين به آشكارى و وضوح فعلى آن در اروپا و امريكا نبوده است . و بعد اين‌كه معلوم نيست چرا نويسنده ، گفته است كه عثمانىها ، زن‌ها را در تابستان « در خانه‌ها حبس مىكنند » ؟ چرا مثلا بهار و پاييز نه و آن هم تابستان ؟ 4 . باز در همان صفحه 52 : « نيز در حلب در وقت اقامت ما يك نفر عثمانى بود نهايت تنومند و به شكل غريب كه دايم در يك زاويهء كوچه برهنه مىنشست و سيخ آهنى كوچكى در دست داشت . عثمانىها اين شخص را به منزلهء پيغمبرى مىپنداشتند و هر روز جمعيت كثيرى بخصوص زنهاى زياد پيش او مىآمدند ، و به اين اعتقاد بودند كه هركس را كه او بكشد به بهشت خواهد رسيد . زيرا كه در مدت قليلى كه در آنجا بوديم سه نفر را به قتل رسانيد . » اين حرفها يعنى به ابتذال كشانيدن و پوچ و بىمحتوا و بىمعنى جلوه دادن مفهوم شهادت كه مسلما با همهء كاستىها و نقصان‌هاى فراوان جامعهء عثمانى از يك جامعهء صددرصد اسلامى ، باز نمىتوان چنين كارى را قابل تصور دانست . 5 . در صفحهء 55 : « خلاصه رسيديم به يك شهرى موسوم به آنا كه در تحت حكومت عثمانىها ولى مسكون از اعراب بود ، و قريب دو ميل دور تر از آن شهر پادشاه عربستان خيمه‌هاى خود را زده بود .